ترنم وصل
| | | |
| نسيم ( يکشنبه 20/5/1387 :: ساعت 8:30 صبح)
سفر مرا به زمين هاي استوايي برد؛ و زير سايه آن بانيان سبزِِ تنومند... عبارتي که به ييلاق ذهن وارد شد:...
وسيع باش و تنها ...سر به زير و سخت
سهراب سپهري | ||
| | | |
| نسيم ( دوشنبه 24/4/1387 :: ساعت 12:58 عصر) پرنده در صداي خوشش رنج و درد و ماتم نيست پرنده اهل شکوه و اهل گلايه و غم نيست و خوش به حال هوايش و خوش به حال دلش و خوش به حال پرنده که مثل آدم نيست | ||
| | | |
| نسيم ( جمعه 21/4/1387 :: ساعت 5:41 صبح) دلا خو کن به تنهايي ؛ که از تنها بلا خيزد... نظرتون راجع به اين مصرع چيه ؟ هر تفسيري که مي کنيد برام کامنت بذاريد...لطفا! | ||
| | | |
| نسيم ( يکشنبه 9/4/1387 :: ساعت 9:54 صبح)
آدمک آخر دنياست ؛بخند آدمک مرگ همين جاست؛ بخند | ||
| | | |
| نسيم ( شنبه 11/3/1387 :: ساعت 7:54 صبح)
عمري است،که از حضور او جامانديم در غربت سرد خويش تنها مانديم او منتظر است تا که ما برگرديم ماييم، که در غيبت کبري مانديم | ||
| | ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ | |
| [20/5/1387- 8:30 ص] وسيع باش و تنها [24/4/1387- 12:58 ع] خوش به حال پرنده [21/4/1387- 5:41 ص] تن ها [9/4/1387- 9:54 ص] خداي تنها [11/3/1387- 7:54 ص] او منتظر است تا که ما برگرديم [آرشيو شده ها] | ||